عبد المحمد آيتى
74
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
و شد رسولان بنا بر آن نهادند كه پانصد تومان ( پنج هزار هزار دينار ) به خزانه تسليم كند سيصد تومان نقد و دويست تومان مواشى و غلات و منسوجات و آلات . يكى از نزديكان وجيه الدين حقيقت پليد خود آشكار كرد و گفت : وجيه الدين مقدار زيادى از ذخاير خود را به طوس فرستاده است تا در نزديكى از معتمدان به امانت باشد . در حال قاصدى به طوس فرستادند و آن مال را در راه بگرفتند ، چون از كثرت خزائن و نقود اطلاع حاصل شد مجبور شد بهجاى مواشى و اجناس نيز زر بپردازد . كسى كه اين واقعه به چشم خود ديده بود مىگفت در يك روز سه هزار من زر عيار از او گرفتند و باقى را از اسباب جواهر نشان و جامههاى فاخر از خزانهء فيروزكوه و هرات بيرون آورد و تسليم كرد و اصلا خم به ابرو نياورد [ 124 ] صاحب شمس الدين با او قرابت داشت چون از اين واقعه آگاه گرديد نامه نوشت و او را دلدارى داد كه در اين اندوه با او شريك است . چون غرض وصول مال حاصل شد بار ديگر او را تشريف داد و اگرچه او نمىپذيرفت حكومت خراسان داد . و از طبيعت مغول اين طريقت بغايت ناپسند است و سخيف كه هرگز نواب و وزراء از صدمت خطاب و عتاب ايشان سلامت نخواهد بود . چنان كه حقوق پنجاه سالهء خدمت را به تهمت مفسدى زير پا نهند و فراموش كنند . [ 124 ] ذكر حادثه قنغراتاى و فاتحهء مكيدت سلطان را [ 125 ] چون سلطان احمد در ازدياد رونق اسلام و اسلاميان مبالغت مىنمود عقائد و آراء شهزادگان و اميران نسبت به او دگرگون شد و از بيم گزند او در نهان با يكديگر توطئه كردند . در اوايل سال 681 سلطان احمد ، قنغراتاى را با لشكرى تمام به سرحد روم فرستاد . قنغراتاى را وسوسه درگرفت كه به پادشاهى نشيند . پس با برخى از اميران متفق شد كه ناگهان شاه را از ميان بردارد و خود بر مسند خانيت قرار گيرد . بدين قصد به اردو بازگشت و منتظر فرصت نشست . ولى خدا نخواست كه ظلمت بر نور مستولى شود ، يكى از همپيمانان او نزد سلطان پرده از راز برگرفت و سلطان همه را احضار كرد و سخن پرسيد و پس از يقين به خيانت بفرمود تا پشت برادر بشكستند و كوچكنوئين و شادى اقتاچى و جمعى از اميران بزرگ را كه در اين كار دست داشتند بكشت . بعد از ظهور اين حادثه بكلّى از مغول سلب اعتماد كرد .